ناز دلم سبحان
عزیز دل مامان امروز هم خودتو و هم منو خیلی اذیت کردی صبح نذاشتی به کارام برسم و همش بهونه می گرفتی بعدازظهر خاله سارا با امیررضا اومدن خونمون و تو بعد از اینکه ساکت بودی و می خندیدی خسته شدی و شروع به سرصدا کردی الانم خاله رفت و تو بغل بابایی توی خونه راه میری نمی دونم چرا تازگیا اینجوری شدی وقتی می خوای بخوابی اینقدر گریه میکنی که هم خودتو هلاک می کنی هم مارو فقط خدا کنه زود بزرگ شی تا لااقل ما بفهمیم دردت چیه کاش می فهمیدی وقتی اینجوریگریه میکنی چقدر دل مامانی رو می سوزونی الهی بمیرم و اشکاتو نبینم عزیزم .gif)

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ناز دلم سبحان
